تومن هستی ومن نقش توهستم
قالب وبلاگ

[ ۱۳٩۱/٢/۱۳ ] [ ٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ الینا امیری راد ] [ نظرات () ]

چارلی چاپلین خطاب به دخترش گفت:

تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریانت را نشانش نده

 هیچگاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمیداند گریان مکن

قلبت را خالی نگهدار واگر یک روز خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد

 به او بگو که تو را بیشتر از خودم وکمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتماد دارم وبه تو نیاز!

پ.ن:نمی دونم چرا این روزا کار همه جوونا شده توی یه لحظه عاشق شدن وتا تقی به توقی میخوره جدایی وتجربه یه شکست!!!

به قول پسردایی بی دلی هم عالمی داره ,کاش هیچ وقت دلی نداشتیم تا عاشق نشه ,نشکنه ,نسوزه ,تنگ نشه...!?

ولی...اون موقع فرقمون با سنگ چی بود؟؟؟

عزیزای دل من باید خدامو نو شکر کنیم که دلی داریم که میتونیم سرشار از عشق ومحبتش کنیم.بخدا این کم نیست خیلی ارزش داره! سهلنگاری از خودمونه که راهو اشتباه میریم ! قدر خودتون وعشق و محبتتون رو بدو نین هر کسی لیاقتشونو نداره!!!

پ.ن:خوشبختی توپی است که وقتی می غلتد به دنبالش می رویم و وقتی توقف می کند به آن لگد می زنیم. "شاتو بریان"

با آرزوی پیش رو داشتن بهترین روزای عمرتونخندهبغل

[ ۱۳٩۱/۱/٢٠ ] [ ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ] [ الینا امیری راد ] [ نظرات () ]

سلام عزیزای من رسیدم ته دنیا دنیایی که باید رهاش کنم واز یاد ببرمش ودوباره ازسریه دنیای قشنگتر وبدون اشتباه رو آغاز کنم میدونم که میتونم اینو به خودم به اثبات میرسونم که حرفم حرفه ومرد عملم !

دارم نفس می کشم بوی بهار میاد بوی زندگی وشادی چیزی که تو این ماه اخیر فقط انتظارشو کشیدم زودتر از اونی که فکر می کردم این روزاهم گذشت وداره بهار میادآخ که چقدر دلم میخواد تو اولین فرصت برم یه روستا و از طبیعتش لذت ببرم ...

خب نازنینای من پیش پیش سال نود ویک رو به همتون تبریک می گم واز خدای مهربونم یه تن سالم وخنده رو لبتون واسه شما وتک تک اعضای خونوادتون خواستارم! و با آرزوی موفقیتتون در همه عرصه های زندگیخندهماچ

پ.ن: وای گلای من جاتون خالی سیزده به در کلی بهم خوش گذشت.خیلی میخواستم عکسای سیزدمونو براتون بذارم وببینید ولی متاسفانه نشد!خب بی خیال زیادم مهم نبودنیشخند

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٧ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ الینا امیری راد ] [ نظرات () ]

شب عروسیه،آخره شبه،خیلی سر و صدا هست.میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چـــی منتظر شدن برنگشته،در راهم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه میشه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند:مریم دخترم در را باز کن. مریم جان سالمی؟؟؟آخرش داماد طاقت نمیاره باهر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو مریم ناز مامان وبابا مثل یک عروسک ناز وزیبا کف اتاق خوابیده.لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده, ولی رو لباش لبخنده! همه مات ومهبوت دارندبه این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست, یه کاغذی که با خون یکی شده.بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که می بینه باور نمی کنه, بادستای لرزان کاغذ رو بر میداره, بازش می کنه ومی خونه:

((سلام عزیزم.دارم برات نامه می نویسم.اخرین نامه زندگیمو.آخه اینجاآخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه همیشه آرزوت همین بود!علی جان دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم.می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو رو می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم توهم خوردی,یادته؟!گفتم یا تو یا مرگ,تو هم گفتی,یادته؟!

علی تو اینجا

نیستی، من تو لباس

عروسم ولی تو کجــایی؟!

 داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟!

کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس

 عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و

می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره

 میره که بهت ثابــــــــت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند  

ســـیاهی میرند،حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیــــم مثل

 یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهــت گره خورد،

 یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟!

نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمــــــــــــه چطور

 بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب

هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات ازخونه پرتت کرد

 بـــیرون که اگه دوستــــش داری تنها برو سراغش.

 یادمه روزی که بابام خوابوندزیرگوشت که دیگه

 حق نداری اسمشــــو بیاری. یادته اون

روز چقدر گریه کردم،تو اشکامو

پـــــاک کردی و گفــــتی

 گریــــه می کنی

 چشمات قشنگتر می شه!

می گفتی که من بخنــــــــــدم.

 علی حالا بیا ببین چشـــــــــــمام به

 اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم.

هنوز یادمه روزی که بابات فرســــــــتادت شهر

غریب که چشمات تو چشمای من نیافتــــــــه ولی

 نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمـــــــام.

روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چـــــــــــون من دل

به عشقی داده بودم که دســــــــــــــــــــــتاش خالی بود که واسه

آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو

دستات. دارم به قولم عمل می کنم.هنوزم رو حرفم هستم یاتو یامرگ.

پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم.

نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی

غریبه ایی تو دستام باشه.همین جاتمومش می کنم.

واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خـــــــــوام.

 وای علی کاش بودی می دیـــــدی رنگ

 قرمزخون بارنگ سفید لباس عروس

 چقدر بهـــــــم میان!

عزیزم دیگه نــــــای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….))

 پدر مریم نامه تو دستشه ، کمـــــــــــــــرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشـــــنگش ایستاده و گــــــریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهــــــــت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قــــــــرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخـــت! مابقی هرچی مونده گذرزمانه وآینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند...

پی نوشت: این داستان قشنگ به قلم دوستای نازنینم آرین وستایشه حتما تا تهشو بخونین!

پ.ن:دلم درد داره ولی کسی رو نداره که همدردش بشه. امروزشاد وشنگول بودم ولی یهو چیزایی رو شنیدم که دلمو سوزوند هنوزم داره می سوزه آخ دردشو نمی تونم تحمل کنم بخدا نمی تونم ولی باید بتونم... گم شدم توی دلخوشیام ولی حلا همون دلخوشیام آوار شدن رو سرم کاش می شد داد بزنم و به زمین وزمان بد بیراه بگم شاید اونجوری دردمو کمتر احساس می کردم.نمی دونم اشکام امونمو بریده ولی همین اشک ریختن یخورده آرومم میکنه به قول خودش اشک پشت پلک هر دختری لونه کرده پس نباید جدیش گرفت... من اگه اشک نریزم بخدا قسم به فردا صبح نرسیده مردم هر چند الانم مردم فقط فرقش اینه که نقش یه آدم زنده رو بازی می کنم بازیگر خوبی هم هستم خودمو هم گول میزنم...من دختر پاییزم هنوزم میتونم بخندمو شاد باشم فقط باید اراده کنم وغم وغصه هامو به پرواز در بیارم ودیگه سراغشون نرم و دو باره از سر بازیگری رو شروع کنم...برام دعا کنین نازنینام!!! شاد باشین واسه دل خودتون وشادی رو به همه دوستاتون هدیه کنینماچماچماچ 

 

 

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ الینا امیری راد ] [ نظرات () ]

گاهی وقتا بهتره فقط سکوت کنی, حتی گریه  کردن هم درمون دردت نیست. پس بغضتو با همه توانت می خوری تا مجبور نباشی مثل همیشه شاهد سیل بارون اشکات باشی. آدمای زیادی دور بر تو گرفته, ولی هیچ کدومشون اونی که می خوای نیست, درمون دردت نیست. نمی خوای هم کم بیاری و به غم وغصه هات که تمومی نداره بچسبی. راهی برات نمی مونه جز اینکه خودتو به ندونستن بزنی , مثل بچه ها به چیزایی فکر کنی که توی دنیای آدم بزرگا مسخره وخنده داره, مثل درست کردن یه آدم برفی...

صبح که از خواب بیدار شدی با چهره خواب آلودت از پشت پنجره اتاقت با دیدن برفای تو حیاط بلافاصله خواب از چشات بپره و با ذوق لباس بپوشی , بی خیال سرما وبرفی که در حال باریدنه فقط به درست کردن یه آدم برفی فکر کنی. بعد از یک ساعت تلاش با بینی قرمزشده به آدم برفیت  نگاه کنی و یه لبخند رضایت بخش روی لبات نقش ببنده...

این آدم برفی منه خوشگل شده؟نیشخند

 

پ.ن: دنیای کودکی ما آدما بهترین دوران شیرین زندگی هامون هست که با یادآوری خاطراتش غرق شادی می شیم. عزیزای من ازکودک درونتون غافل نشین وهر از چند گاهی به سراغش برین وقلقلکش بدین .

شایدمن بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد ومجبور است خنده را بیافریند."نیچه"

براتون روزهای پایانی سال نود رو همراه با شادی وصف ناپذیری از خدای متعال خواستارم. دوستون دارمقلب

پ.ن: دوستای مهربونم مادر یکی از دوستای گلم  حالش خوب نیست براش دعا کنید که سلامتیش رو به دست بیاره. فداتونماچ

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢ ] [ ٩:٥٤ ‎ق.ظ ] [ الینا امیری راد ] [ نظرات () ]

تا تونستم با خودم کنار اومدم با دلم راه اومدم که آخرش چی؟...

دلم مردو خاکش کردم, تنها فاتحه خونشم خودم بودم و با بی صدایی واسه دلم اشک ریختم .

گوربابای دل سادم, احساساتمو کنار گذاشتم ومی چسبم به عقلم, اینش درستتره مگه نه؟...

انسان در زندگی سه راه دارد.

راه اول: از اندیشه می گذرد. که والاترین راه است!

راه دوم: از الگو گرفتن می گذرد. که آسان ترین راه است!

راه سوم: از تجربه می گذرد. که سخت ترین راه است.

این یادمون باشه شکایت کردن از زندگی درست مثل این که خودتو به خاطر سیلی زدن به خودت تنبیه کنی.اینکار مشکلی رو حل نمی کنه, فقط بیشتر به خودمون آسیب می زنیم.

پ.ن: دوستان نازنیتم صادقانه زندگی کردن, آرامش ذهنی وروانی شما در پی خواهد داشت که هیچ هزینه ای هم در برندارد.فریبکار نباشیدوآدم های دروغگو را هم تحمل نکنید.شادی را در لحظه لحظه زندگیتان جاری کنید.لبخند

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱۸ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ الینا امیری راد ] [ نظرات () ]

روی آن شیشه تبدار تو را "ها" کردم

اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

شیشه بدجور دلش ابری وبارانی شد

شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تورا

عکس زیبای تورا سیر تماشا کردم

غرببه آشنا دوستت خواهم داشت...

یادته...؟

پ. ن : دوست دارم به عشقت برم زیر بارون تا خیس خیسشم,همه چی قشنگه ولی با تو , یه چیز دیگست. از دوست داشتنت لذت می برم ...

 

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ ] [ ٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ الینا امیری راد ] [ نظرات () ]

خاک شد هر که در این خاک زیست

خاک چه داند که در این خاک کیست

آخر باید رفت در دل خاک

خوشا آنکه پاک آمد وپاک زیست.

به بزرگمردی گفته شد: با زبانی دعا کن که با آن گناه نکردی ، تا دعایت مستجاب شود.

بزرگمرد پرسید چگونه؟

به او گفته شد: به دیگران بگو برایت دعا کنند چون تو با زبان آنها گناه نکرده ای!

به فکروقایعی که فردا پیش می آید نخواهم بود, غصه فردا را نمی خورم. ازخوشحال بودن, لذت بردن از زیبایی, از عاشق شدن وحتی طرف عشق کسی واقع شدن نمی ترسم. "دیل کارنگی"

شهامت و همدلی دو عامل اصلی برای تقویت عشق در زندگی هستند."لئوبوسکالیا"

 مردی که در نبرد زندگی می خندد قابل ستایش است."برناردشاو"

 افکار خوب معمار وآفریننده هستند."دیل کارنگی"

پ.ن:به قول مولاعلی (ع) هر چه محبت داری به پای دوستت بریز ولی هر چه اعتماد داری به پای دوستت نریز . این جمله رو یکی از دوستان برام ایمیل کردن که واقعا ازشون ممنونم! کلی به دردم خورد ومی خوره . خب دوستای خوبم فعلا شادو کامروا باشین همیشه همیشهلبخند

[ ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ] [ الینا امیری راد ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

21 سالمه... دانشجوی رشته مهندسیم... از خراسان... عاشق زندگی کردنم... ازتماشای آسمون وماه- بالا رفتن از کوه - قدم زدن تو فصل پاییزلذت میبرم... عاشق خدام.... پرشدم توی شبی که خودمم شبی که حتی یه فانوس نداره منوبا خودت ببر به روشنی آخه هیچکی مثل تو منو دوست نداره هی , لک زده دلم واسه یه هم زبون شیشه دل همه تنگ شده میدونی دلیل گریه هام چیه آی خدا, دلم واست تنگ شده !
نويسندگان
صفحات اختصاصی